محمد مهدى ملايرى
83
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
4 - هر اسم فارسى كه مركب از چهار حرف يا بيشتر باشد و به عربى درآيد و به « مفاعل » جمع بسته شود ، به گفتهء خليل ( مراد خليل بن احمد است ) بايد يك « ها » به آن افزوده شود ، مثالهايى كه در اين مورد آورده اينها هستند : موزج ( - موزه ) و جمع آن موزاجه . صولج ( - معرب و مخفف چوگان ) و جمع آن صوالجه . كربج ( - كلبه ) و جمع آن كرابجه . طيلسان و جمع آن طيالسه . جورب ( - جوراب ) و جمع آن جواربه . كيلج ( - كيله ) و جمع آن كيالجه . ولى اين را به عنوان يك ضابطهء مطرد نياورده ، چون گويد بدون هاء هم گاهى استعمال مىشوند . و همهء اين مباحث و ضوابط تعريب در اين امر خلاصه مىشود كه هرواژهء بيگانه - فارسى يا غير فارسى - كه در زبان عربى به كار رود و جزء كلمات عربى گردد پيوند آن با زبان اصلى به كلى گسسته مىشود و از هرجهت چه از لحاظ حروف و حركات و چه از لحاظ قواعد دستورى تابع زبان عربى مىشود و به شكلى درمىآيد كه مقتضاى طبيعت زبان و متناسب با لهجهء عربى باشد و آنچه در اين ميان مطرح نيست اصل و تبار و شكل آن در زبان اصلى است . حال اگر در پرتو آنچه سيبويه در ضوابط تعريب و به ويژه عربى گردانيدن كلمات فارسى ذكر كرده و آنچه از روش وى در استخراج و تدوين قواعد زبان عربى به دست مىآيد ، مسايل زبان فارسى را در ايندو زمينه مورد مطالعه قرار دهيم به دو مطلب اصلى زير مىرسيم . مطلب نخست اينكه ضوابط تعريب در كتاب سيبويه از آنجا كه از زبان طبيعى و فطرى مردم عربىزبان استخراج شده ، ضوابطى است طبيعى كه نه تنها بر زبان فارسى هم راست مىآيد ، بلكه در فارسى ساده هم مورد عمل است . مراد از فارسى ساده در اينجا همين زبانى است كه عامهء فارسىزبانان بدان حرف مىزنند و آن را از راه طبيعى و فطرى آن ، يعنى از دامان مادر ياد مىگيرند و به همين سبب هم قواعد طبيعى زبان بر آن حكمفرما است . و در برابر آن ، فارسى ساخته و پرداختهاى است كه آن را گذشته از راه طبيعى بايد از راه درس و بحث هم